تبلیغات
دانشجویان پزشکی جندی شاپور اهواز - بهمن 87 - جلاد خانه یا سالن تشریح!؟

دانشجویان پزشکی جندی شاپور اهواز - بهمن 87

پنجشنبه 26 فروردین 1389

جلاد خانه یا سالن تشریح!؟

نویسنده: احمد صفاپور   طبقه بندی: داستان کوتاه، 

اتاق کوچکی بود.هیچ راهی برای ورود نور نبود.دری میله ای و کوچک با ارتفاع کم داشت.نفرات زیادی توی اتاق بودند.نگاهی به چهرهای آنها انداخت،ترس ووحشت از آنها می بارید هر کس مشغول کاری بود.مشخص بود بدون هیچ هدفی خودشان را سرگرم می کنند و منتظرند.شبیه به هم نبودند،یکی چاق بود،دیگر لاغر،یکی سیاه ودیگری پوستی روشن داشت.

در همین حال بود که در میله ای باز شد.صدایی وحشتناک از آن بلند شد. مردی درشت اندام وسیه چرده ای که در آن تاریکی فقط دوچشم ودندانهای سفیدش مشخص بودند با صدایی گوش خراش گفت:2نفر دیگه.......

همه یکدیگر را نگاه می کردند.گویی هیچ کس دوست نداشت برود.مگر آنجا چه خبر بود!؟با آنها چه کار داشتن.بالاخره دو نفر بلند شدند وآرام رفتند.نفر آخر در ابتدای در با وحشت برگشت ونگاهی به آنها انداخت وچیزی زیر لب گفت.همین که در بسته شد همه نفس راحتی کشیدند.اما کی نوبت آنها میشد!؟

در دوباره  باز شد همان مرد بود.گفت:هی... تو... بیا!آرام بلند شد وبه طرف در رفت هر لحظه که نزدیکتر می شد همه جا روشنتر می شد.صدای بسته شدن در راشنید.چشمهایش به این همه نور هنوز عادت نکرده بود.کم کم همه جا را دید.یک نفر با روپوش سفید روبه رویش ایستاده بود ولبخندی بر لبانش داشت.گفت:به تر تیب از شماره 1 شروع کن وبعد برگه رو تحویل استاد بیژن نژاد بده.......

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :