تبلیغات
دانشجویان پزشکی جندی شاپور اهواز - بهمن 87 - ولگردی از نوع مثبت

دانشجویان پزشکی جندی شاپور اهواز - بهمن 87

یکشنبه 19 مهر 1388

ولگردی از نوع مثبت

نویسنده: احسان محمودی*   طبقه بندی: دل نوشته ها، 

 

همیشه از الافی ، اونم تو خونه بیزار بودم ، تو کتابخونه کتابام اگه چیزی به درد بخوری بود میخوندم

اگه هم نه ، که من بودم و یه PC که تهش 1 ساعت ولگردی تو Net بود . یا دیگه رسش رو میکشیدی

بیرون ، تی وی و فیلم سینمایی و دو سه چهار تا !!! موزیک .

 

بعد کلاس علیخانی یه چرت نیم ساعته خوب فازی داد ، اما بعدش .....

بیدار که شدم من بودم و الافی ، اونم چی ؟؟؟؟ از نوع تو خونه ایش !!!

بخصوص وقتی خونه خلوت و کسی نیست که دیگه واویلا ... مامان مشغول درست کردن شام  و

بابا هم که دیگه پدر و مادر هر چی اخبار فرهنگی و سیاسی ، به هم پیوند داده !!! داشت موضوعات  رو

واسه خواهرم ، که پست سرش بود ، تجزیه تحلیل میکرد . یه لحظه کنجکاو شدم دیدم ، زکی !!!!

این که چشاش بستس بیچاره . گفتم : بابا واسه کی صحبت میکنی ، اینکه خوابه .

بدون اینکه به پشتش نیگاه کنه گفت : خوب مامانت که میشنوه !!!!

( ای فدات شه پسر کوچیکت که هیچ وقت کم نمیاری !!!! )

زنگ زدم چشم پزشک نوبت بگیرم ، با یه لحن خشنی گفت : نوبت دهی حضوریه ، فقط ساعت 4 ظهر .

و سلام نکرده ، خداحافظی هم نکرد و گوشی رو گذاشت .

منم که الاف گفتم برم بینیم چی میشه حالا ، البته چند کار دیگه هم داشتم اونجا .

بعد از کلی اعصاب خوردی تو ترافیک مسخره اول نادری که روح آدم درد میگیره ، رسیدم و چشمم به چهره

نورانی طرف منور شد ، بهم نوبت نداد ، گفتم دکتر از دوستای خونوادگیمونه ، ولی قبول نکرد . واستادم در

اتاق که یه مریض اومد بیرون و یه لحظه دکتر رو دیدم ، واسش دست بلند کردم که بالاخره دیدم و سلام کرد.

خوب ، دیگه زهرم رو ریختم و حال منشی رو گرفته بودم . دکتر بهش گفت ، نوبت داد ، اما واسه 1 ساعت بعد .

تو این فاصله که به بقیه کارام رسیدم ،  یه چیزایی دیدم که دیگه بهشون عادت کردیم ، و اصلا هدف اصلیم

از نوشتن هم همینه .

از اول نادری که شروع میکنی راه رفتن ، بعضی جاها متوجه ترافیک انسانی هم میشی !!! یه خورده که بری

جلوتر میبینی خیلی هاش واسه سد معبر گداهاست .

کم بود حوری و پری ، یکی هم از پنجره پرید !!!

شهرمون خیلی خشگل بود ، اینا هم شدن زیور و زینتش . امکان نداره توی اول تا آخر مسیرت حداقل با 4 یا 5

تاشون مواجه نشی  . یکی داره رو زانو راه میری و داد میزنه . 20 قدم جلوتر یکی دیگه، یه بچه گذاشته رو دستش

و ناله میکنه . اونورتر یه نفر رو میبینی دراز به دراز ، وسط پیاده رو خوابیده ، ولی مشتش بازکرده مونده !!!!

الان چند سالی هست که این مدل های خیابونی رو میبینیم ، مدل هایی که حتی تشخیص ملیتشون واست

خیلی سخته ، که مطمئنا خیلی هاشون ایرانی نیستن .

با خودم گفتم برم توی طالقانی ،بازار زرگرا پیش دوستم ، شاید اونجا هم این منظره ها کمتر باشه . داشتم از

تو 24 رد میشدم که یه جوون ( نه ) خوشتیپ رو دیدم که چیزی حدود هفهلش کیلو زنجیر و پلاک و از اینجور چیزا

به شلوار و گردنش آویزون بود ، من که کمر نگاهم داشت زیر سنگینی اونا خم میشد ، حالا دیگه خودش بماند ...

واستادم یه نوشیدنی بخورم که یه خانم اومد جفتم ، قسمت Anterior  شکمش حدود 30 سانت از نوک بینیش

جلوتر بود . من با اینش مشکل نداشتم ، داستان اینجا جالب میشه که تو بغلش یه یچه 5 / 6 ماهه بود .

حالا چجور میخواد چند ماه دیگه این دوتا رو تر و خشک کنه ؟؟؟ خدا داند و او .....

تو طالقانی هم اوضاع به همین منوال بود ، فقط یه خورده اصالت ایرانی بیشتر !!!! و صورتا پوشونده . به قولی

گدا با کلاس بودن حضرات . اکثر این گداها باهاشون یه بچه زیر 1 سال هست که معلوم نیست از کجا میارنشون.

میگن آخر شب با ماشین میان ، همه سوار اون میشن ، باز فردا همین برنامه تکرار میشه ، در واقع اینم یه نوع

باند قاچاقه ، اما از نوع قاچاق گدا شاید ....

چند وقت پیش هم که دولت طرح جمع آوری متکدیان داده بود ، اوضاع یه نموره بهتر شد ، اما بازم بعد از چند روز

روز از نو ، روزی از نو . در کل یه حساب دو دو تا ، چهار تا که کردم ، به این نتیجه رسیدم که اگه به هر کدومشون

بخوای یه 200 بدی ، هر دفعه که میریم بیرون ؛ باید یه تراول 50 ایی واسه این عزیزان کنار بذاریم !!!!!

امیدوارم مسئولین یه فکر دست حسابی کنن ، و چهره شهر رو از این زشتی خارج کنن .

برگشتم دکتر و ویزیت شدم ، حالا دیگه وقت خونه رفتن بود .

 

اومدم کنار خیابون ماشین بگیرم ، ولی کو ماشین ، اونم تو اون شلوغی ....

- آقا دربست ..... !!!

 

 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :